تبليغاتX
اموزش چیزایی الکی

+ نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 11:4 |

یه 2 روز بلاگ فا کار نکرد منم مسافرت بودم.خواستم زود تر بزارم عکسو

+ نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 10:59 |

هم مرگ برجهان شما نیزبگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت- ازپی آن تا کندخراب –

بردولت آشیان شما نیزبگذرد

بادخزان نکبت ایام ناگهان

برباغ و بوستان شما نیزبگذرد

آب اجل- که هست گلوگیر خاص وعام-

برحلق وبردهان شما نیزبگذرد

ای تیغتان، چونیزه، برای ستم دراز!

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون دادعادلان- بجهان در- بقا نکرد

 بیداد ظالمان شما نیزبگذرد

درمملکت چوغرش شیران گذشت ورفت

این عوعو سگان شمانیزبگذرد

آنکس که اسب داشت، غبارش فرونشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی- که درزمانه بسی شمعها بکشت-

هم برچراغدان شما نیزبگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان شدند

ناچارکاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخربه طالع مسعود خویشتن!

تاثیراختران شما نیزبگذرد.

این نوبت از«کسان» شما به «ناکسان» رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش ازدو روز بود ازآن دگر کسان

بعد از دو روز ازآن شما نیز بگذرد

 

برتیرجورتان به تحمل سپر کنیم

تاسختی کمان شما نیز بگذرد

 درباغ دولت دگران بود مدتی

این گل، زگلستان شما نیز بگذرد

آبیست ایستاده، درین خانه، جاه ومال

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع!

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقامات حکم اوست

هم برپیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان!خواهم که به نیکی دعای« سیف»،

یک روز برزبان شما نیز بگذرد.



سیف الدین فرغانی

+ نوشته شده توسط جواد در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 1:41 |

به یاری خدا، دین و آزادی می‌مانند و استبداد می‌رود

دکتر عبدالکریم سروش در نامه‌ای شدیداللحن به آیت‌الله خامنه‌ای، ضمن انتقاد از عملکرد وی در جایگاه رهبری، تاکید کرد که: ما آزادی و دیانت را ارج خواهیم نهاد، و وعده داد که این نسل، زوال استبداد دینی را جشن خواهد گرفت و به جامعه‌ای اخلاقی و حکومتی فرادینی دست خواهد یافت. متن کامل نامه دکتر سروش را بخوانید:


عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.

صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.

قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند

وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.

چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.

شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

 

آقای خامنه ای،

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.

شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.

"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،

می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.

خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!

از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که

لطف حق با تو مداراها کند
چون که از حد بگذرد رسوا کند

می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:

ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)

می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟

تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که

آفرین ها بر تو بادا ای خدا
بنده خود را ز غم کردی جدا

آتشی زد او به کشت دیگران
باد آتش را به کشت او بران

آقای خامنه ای،

می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.

سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند، در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.

این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای،

بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:

با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

و گفتند:

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود
چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.

جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء - سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.

این نه آن شیر است کز وی جان بری
یا ز پنجه قهر او ایمان بری

فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.

ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.

ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.

*************

با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:

و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد - سوره اعراف 164)

بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.

ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر

. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.

آب و دریا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود

تو بزن یا ربنا آب طهور
تا شود این نار عالم جمله نور

 

رمضان مبارک 1430 قمری
شهریور 1388 شمسی

عبدالکریم سروش

 ان شا الله

+ نوشته شده توسط جواد در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 1:40 |
احمدی‌نژاد  در جمع اساتید بسیجی از آغاز دوره‌ای جدید خبر داد که بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری به ظهور رسیده است.
به گزارش «فردا»، رئیس‌جمهور در مراسم افتتاحیه یازدهمین هم‌اندیشی اساتید بسیجی که برخلاف سالهای گذشته که در سالن قدس حرم امام رضا‌ برگزار می‌شد در سالن صبای صدا‌و‌سیمای مشهد برگزار شد. در تبیین آنچه هنگام و پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری رخ داد سخن گفت. او با بیان اینکه «من یک عدد هم نیستم» انتخابات برگزار شده را بدون توجه به پیروزی خود بزرگ خواند و گفت: «مردم در این انتخابات راه امام و آرمان‌های انقلاب اسلامی را انتخاب کردند.»
احمدی​نژاد با اشاره به اینکه انتخابات اخیر آزادانه‌ترین انتخابات در همه دنیا و پس از انقلاب بود، افزود: انتخابات اخیر مبانی دموکراسی لیبرال را در تئوری و عمل زیر‌سؤال برد.
وی در ادامه اطلاع خود را از عصبانیت کسانی که «آنها» خطاب می‌کرد به حضار رساند و با بیان اینکه «دوره جدیدی آغاز شده است» تأکید کرد: «بگذارید مراسم تحلیف برگزار شود، دولت کارش را شروع کند، یقه‌شان را می‌گیریم و سرشان را می‌چسبانیم به سقف». احمدی‌نژاد برای تحقق آرمان خود از اساتید بسیجی که آنها را «همکاران عزیزم» خطاب می‌کرد خواست تا در این راه به او کمک کنند و با یک حرکت همه جریان منتسب به «آنها» را به زباله دان تاریخ بریزند که این درخواست با تکبیر حضار که بر صندلی‌های سرخ سالن «صبا» تکیه زده بودند همراه شد.


آخه حیف این مقام نیست دست این بی تربیت بد ترکیب عقده ای باشه
شخصیتش همینه دیگه روحیش این جوریه
+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 22:37 |
کانال دی ترکیه پرده از رازی دیگر برداشت؛ چندی پیش رجب طیت اردوغان نخست وزیر ترکیه با وجود بحران اقتصادی خبر جذب 18.5 میلیارد دلار سرمایه به ترکیه برای ترمیم چهره اقتصادی دولتش را بطور رسمی در سخنرانی اش اعلام کرد. کانال دی ترکیه  با مدارک غیر قابل انکار فاش ساخت این سرمایه که 7.5 میلیارد دلار آن بصورت نقد و 11 میلیارد آن به شکل 20 تن شمش طلا توسط شخصی به نام اسمعیل صفاری نسب از ایران بوسیله کشتی به ترکیه انتقال داده شده. هم اکنون مامورین ویژه در آن بندر از آن 20 تن طلا محافظت میکنند. حال جای سوال دارد که این آقای صفار نسب کیست و از طرف چه کسی و با چه هدفی این مبلغ عظیم را که بسیار بیشتر از بودجه برخی از کشورهاست به ترکیه انتقال داده است. 18/500/000/000 دلار بیش از 000/000/000/500/18 تومان و 000/000/000/000/185 ریال میباشد.

بودجه سالانه کل کشور در حدود 100 میلیارد دلار است ، مبلغ 18.5 میلیاردی که پیدا شده معادل یک پنجم کل بودجه یکسال کل ایران است. 3 ـ مبلغ 18.5 میلیارد دلار تقریبا معادل تمامی صادرات غیر نفتی کل کشور است. 4ـ هیچ سرمایه دار و تاجری در کشور وجود ندارد که میزان سرمایه او معادل یک پنجم بودجه ایران و تمامی صادرات غیر نفتی باشد. 5 ـ به نظر می رسد بخشی از پول نفتی که قرار بود بر سر سفره مردم گذاشته شود در گمرک ترکیه پیدا شده است.

اینم لینک فیلمش:

http://www.kanaldhaber.com.tr/HaberDetay.aspx?haberid=48131&catid=36




+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 22:11 |
معناي زندگي براي من دو چيز است : آزادي و بانويي که دوستش دارم.
(داريوش رهازاد)
+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 1:30 |
ایران داره به کجا میره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وضع ایران خیلی خوب میشه یا خیلی بد

نتیجه تحریمات جدید چیه؟

چی قراره به سرمون بیاد؟

+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 1:27 |

حزب مشارکت ایران اسلامی در واکنش به اولین جلسه دادگاه برخی فعالان سیاسی معترض به نتایج انتخابات، طی بیانیه ای، کیفرخواست این دادگاه را "بیانیه ای آشفته و ضعیف" توصیف کرده که "مرغ پخته را هم به خنده می اندازد."

bbc

+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 1:25 |

نگیزه برگزاری دادگاه متهمان وقایع بعد از انتخابات

اولین جلسه محاکمه متهمان وقایع اخیر انتخابات روز شنبه ، در سالن اجتماعات اداره کل دادگستری تهران (مجتمع امام خمینی) و با حضور دوربین های تلویزیونی برگزار شد.

در اولین جلسه دادگاه کیفرخواستی که به امضای معاون دادستان عمومی و انقلاب رسیده، خوانده شد. در این کیفرخواست دادستان برخی فعالان سیاسی و معترضان به نتایج انتخابات را به دست داشتن در انقلاب مخملی علیه جمهوری اسلامی متهم کرده است.

اکثر چهره های سیاسی حاضر در دادگاه از میرحسین موسوی و مهدی کروبی حمایت می کردند و نسبت به نتایج انتخابات اعتراض داشتند.

حضور نزدیک به صد نفر به عنوان متهم در دادگاه و سخنانی که از قول محمد علی ابطحی و محمد عطریانفر در دادگاه منتشر شد با واکنش های متفاوتی رو به رو شد.

از سوی دیگر حضور بسیاری از متهمان از جمله اصلاح طلبان با لباس هایی که به پیژامه شباهت داشت و روی آن ترازوهای همیشگی لباس های زندان نقش نبسته بود با دمپایی های سفید رنگ، باعث شگفتی شد. این درحالی بود که تعدادی از متهمان با لباس های معمولی اما با دستبد در اولین جلسه این دادگاه حضور داشتند.

اکبر گنجی فعال حقوق بشر در گفت و گو با بخش فارسی رادیو بی بی سی گفت: این اولین بار نیست که چنین دادگاهی در ایران برگزار می شود.
به گفته آقای گنجی این شیوه در ایران سابقه دارد و "این نوع شیوه های استالینیستی در سه دهه گذشته دائما در حال تکرار بوده است و در دوران رهبری آقای خامنه ای بیشتر شده است."

آقای گنجی همچنین گفت: "اما تاریخ نشان می دهد که بدون استثنا تمام افرادی که سه دهه گذشته در جمهوری اسلامی به چنین شیوه هایی مجبور شدند چنین اعترافاتی بکنند، بعد از آزادی ماجرا را شرح داده و گفته اند که تحت چه شرایطی مجبور شده اند این حرف ها را به زبان بیاورند."

آقای گنجی در ادامه گفت مردم هیچ وقت چنین اعترافاتی را باور نکرده و این بار هم باور نمی کنند.

او در باره انگیزه و دلایل برگزاری این دادگاه گفت: "این نوع اعترافات و پرونده سازی ها برای آن است که وحدت آن اقلیتی را که برای سرکوب احتیاج دارد حفظ کند و به آنها بگویند که غربی ها و دشمن در حال ایجاد انقلاب مخملی در ایران بوده و این حرکات، توطئه غرب است و این هم مدارک و شواهدش."

'تسویه حساب سیاسی'

در باره برگزاری این دادگاه و سابقه آن بین تحلیگران اتفاق نظر وجود دارد.

داریوش محمدپور کارشناس مسائل ایران نیز معتقد است برگزاری چنین دادگاهی به هیچ عنوان مساله تازه ای نیست و قبلا هم چنین دادگاه هایی داشته ایم.

او به دوره محمد خاتمی رئیس جمهوری سابق و دادگاه غلامحسین کرباسچی شهردار سابقه تهران و دادگاه روزنامه نگاران اشاره کرد و گفت: "همه این دادگاه ها کمابیش از همین جنس بوده است، با این تفاوت که در حال حاضر مساله اصلی که در کانون ماجرا قرار دارد، انتخابات و ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد است."

داریوش محمدپور می گوید: "این دادگاه بدون شک تسویه حساب است و تردیدی هم وجود ندارد. چرا که کسانی که نام هایشان در این میان به چشم می خورد وفادار به نظام جمهوری اسلامی و در متن آن بودند. اکنون که اینها در صف مخالفان قرار می گیرند این برخورد به معنی تسویه حساب است و معنی دیگری هم ندارد."

آقای محمدپور در ادامه با تاکید بر اینکه تمام شواهد "از نحوه بازجویی ها، کیفرخواست و شکلی که در دادگاه حاضر شده اند، نشان از یک تسویه حساب سیاسی دارد: "مگر این شکلی است که جمع بزرگی نزدیک به صد نفر بنشینند با جایگاه های متفاوت و همگی هم کیفرخواستی برایشان قرائت شود. کل ماجرا، شباهتی به یک دادگاه متعارف و جاافتاده ندارد."

برخی ناظران عقیده دارند می گویند جلسه نخست محاکمه بازداشت شدگان به جای آن که به سوالاتی درباره انگیزه های معترضان پاسخ دهد، پرسش های زیادی را درباره انگیزه های برگزارگنندگان دادگاه مطرح کرده است.

منبع bbc

+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 1:23 |
واسه من یه سوال مهم پیش اومده که ذهنمو خیلی در گیر کرده

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سوال اینه چرا دولت این همه از تجمعات مردم به شدت وحشت داره

و به شدید ترین وضع اونا رو سرکوب میکنه؟

لطفا هر کی میدونه منو راهنمایی کنه


+ نوشته شده توسط جواد در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 1:17 |
پیراهن‌های سفید روی شلوار، ریش‌های عمدتا نتراشیده، نگاه‌های جستجوگر، گاه مسلح به سلاح سرد یا حتی گرم، سوار بر ترک موتور به قلب جمعیت معترض می‌زنند؛ با شعارهایی مذهبی آمیخته به ناسزا، و فریادهای مرگ بر لیبرال و مشابه آن:

حمله به کوی دانشگاه، ضرب و شتم وزرای اصلاح‌طلب، ترور نافرجام سعید حجاریان، بر هم زدن جلسات «دگراندیشان»...

یک سو خون کشیشی بر زمین می‌ریزد، سوی دیگر پرده سینما در آتش می‌سوزد.

گروهی کبوتران ولایت‌شان می‌خوانند، گروهی دیگر پیک وحشت.

و اکنون بازگشته‌اند؛ قوی‌تر، منسجم‌تر، باتوم به دست، بر ترک موتور، تا رئیس جمهور محبوب رهبری را پاس بدارند.

از آغاز خشونت‌ها در اعتراضات اخیر به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، یک نام بیشتر از هر اصطلاح دیگری شنیده می‌شود: «لباس شخصی‌ها»؛ بازویی که گاه خودجوش و گاه سازمان یافته، یک گام جلوتر از پلیس، به معترضان یورش می‌برد .


به راستی «لباس شخصی‌ها» کیستند؟ مشروعیت‌شان از کجا می‌آید؟ و دایره اختیارات‌شان تا کجاست؟


+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 و ساعت 14:15 |
دیکتاتوری که تاج و عمامه نداره.

این اتفاقات خوبه دسته اینا بیشتر رو میشه.ترس مردمم میریزه.حکومتم بیشتر میترسه

+ نوشته شده توسط جواد در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 1:42 |

میزان رهبر است

 

من که رای ندادم واسه اونایی که گول میخورن میرن پایه صندوق متاسفم.هر دفه میخوان با یه کلک برین پا صندوق

 

+ نوشته شده توسط جواد در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 17:42 |

+ نوشته شده توسط جواد در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:44 |
یه مدته که تو اینترنت شده تبلیغات واسه گرفتن شارژ مجانی
به بهانه های مختلف مثله حفره امنیتی یا هدیه
به این صورت که اول شماره خودشونو میدن بعد چند تا کد بعد میگن به یه شماره اس ام اس کنین
مثل:
09351111111:3000
و به شماره 1112 بفرستین تا اون مبلغ 3000 که بالا نوشتم یا هر مبلغه دیگه ای که اون پدر سوخته میزنه بره به حسابتون
ولی شرمنده اون مبلغ از حساب شما کم و میره رو حساب طرف
حالا خود دانی
+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 15:45 |
+ نوشته شده توسط جواد در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت 16:27 |
عکاس, سعید

عکاس سعید

saeid_bikar

+ نوشته شده توسط جواد در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 15:22 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جواد در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 2:14 |
+ نوشته شده توسط جواد در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 15:39 |
پال ولفوويتز رئيس بانک جهانی و قائم مقام سابق وزارت دفاع آمريکا هم جورابهايش سوراخ می شود. وي زماني كه در تركيه مشغول بازديد از يك مسجد بود، مجبور شد كفش‌هاي خود را درآورد كه خبرنگاران با جوراب‌هاي سوراخ وي روبه‌رو شدند و اين خود سوژه‌اي شد براي عكاسان و خبرگزاري‌ها. ولفوويتز از نومحافظه‌كاران و از عوامل اصلي بروز جنگ عراق بوده است

+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 2:26 |
اين فيلم به صورت 3gp بعني مخصوص بلوتوث موبايل
براي اجرا در كامپيوتر از برنامه RealPlayer يا QuickTime Player استفاده كنين
حجم فايل 2MB
لينك داونلود:
http://www.q8clip.com/file.php?t=download&f=dnldid&i=2617&p=/home/q8clip/public_html/pctr/file/file/&n=download&download=%D8%A5%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85%20%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%85
+ نوشته شده توسط جواد در دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت 22:50 |
+ نوشته شده توسط جواد در جمعه هفتم مهر 1385 و ساعت 1:48 |
+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 4:55 |

+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 2:31 |
يه برنامه فارسي ساز ويندوز ايكس پي

بسيار كم حجم در حد ۱۰ كيلو بايت

از لينك زير دونلود كنين:

http://www.box.net/public/x502s1e6sf

 

 

+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 1:51 |
+ نوشته شده توسط جواد در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 2:59 |
مرداد ۱۳۸۵
دين در دوران مدرن به كجا مي رود؟


دكتر عبدالكريم سروش

۲۹ مرداد ۱۳۸۵
سنت و مدرنيته دو مغالطه بزرگ دوران‌اند – نه سنت هويتي است واحد و نه مدرنيته. نه دين گوهر ثابتي دارد، نه تاريخ و هر كدام از اينها را كه واجد ذات و ماهيتي بدانيم، دچار مغالطه‌اي شده‌ايم كه جز خاك افشاندن در چشم داوري، ثمري و اثري ندارد.
سئوال از اينكه مدرنيته با دين چه مي‌كند، سئوالي است به‌غايت ابهام‌آلود و اغتشاش‌آفرين و عين افتادن در مغالطه يادشده. ابتدا بايد به شيوه فيلسوفان تحليلي سئوال را بكاويم تا راه براي يافتن پاسخ هموار شود. مدرنيته نه روح دارد و نه ذات. مدرنيته چيزي نيست جز علم مدرن، فلسفه‌هاي مدرن، هنر مدرن، سياست مدرن، اقتصاد مدرن، معماري مدرن و امثال آن‌ها و وقتي مي‌پرسيم مدرنيته با دين چه مي‌كند؟ درحقيقت ده‌ها سئوال را بر هم ريخته‌ايم و طالب پاسخ واحد شده‌ايم كه امري است دست‌نيافتني. بايد بپرسيم علم جديد با دين چه مي‌كند؟ فلسفه‌هاي جديد با دين چه مي‌كنند؟ سياست جديد با دين چه مي‌كند و قس علي هذا. و حكم هر كدام را جداگانه به‌دست آوريم. در ميان آوردن قصه "عقلانيت جديد" هم دردي را دوا نمي‌كند كه چون بالاخره عقلانيت جديد همان است كه در علم و فلسفه و اخلاق و هنر جديد پديدار شده است و لذا دوباره به همان جاي اول برمي‌گرديم. تازه دين هم مصداق واحدي ندارد، غرض‌مان اسلام است يا مسيحيت يا بوديزم يا اديان ديگر؟
پس سئوال مشخص في‌المثل اين است كه علم مدرن با دين اسلام [يا مسيحيت] چه مي‌كند؟
وقتي به اين‌جا مي‌رسيم، افق سئوالي و البته افق پاسخ روشن مي‌شود. به تجربه‌ تاريخي بنگريم تا ببينيم علم جديد، في‌المثل با مسيحيت چه كرده است. پاسخ پيداست. علم جديد به بي‌اعتباري يا كم‌اعتباري مسيحيت انجاميد.
نزاع كليسا و علم جديد در قرون پانزدهم و شانزدهم ميلادي، نزاعي بس سرنوشت‌ساز بود و سبب شد تا مسيحيت فروتن شود و پاي در گليم خود كشد، و حد خود را بشناسد و مدعيان انسان‌شناسي و جهان‌شناسي و خداشناسي خود را سامان موجه‌تري بدهد و همزيستي با علم را آغاز كند و در يك كلام "‌دين‌تر" شود، يعني به كاركرد اصلي دين كه همانا تنظيم رابطه دروني مخلوق و خالق است، نزديك‌تر گردد.
اينكه علم جديد با اسلام چه خواهد كرد، سئوالي است تاريخي و پاسخي حدسي و فرضي دارد. مسلمانان هنوز اين مواجهه را نيازموده‌اند و از اينكه در معركه آن نزاع نيفتاده‌اند، نبايد ذوق‌زده باشند.
از اندوه ديگران "لا حول گويندشادي كنان".
ز نقص تشنه لبي دان به عقل خويش مناز / دلت فريب، گر از جلوه سراب نخورد
همين نزاع علم و دين كه به بي‌اعتباري و كم‌تواني مسيحيت و كليسا انجاميد، سبب‌ساز سكولاريزم هم گرديد.
يعني براي كليسا و نهاد دين، قدرتي و پشتوانه‌اي باقي نماند تا در صحنه قدرت و سياست، بازيگر بماند.
سياست، عرصه زورآزمايي قدرتمندان است و همين كه يكي از بازيگران از توان و نفس افتاد، خودبه‌خود از آوردگاه قدرت بيرون خواهد رفت و جاي خود را به ديگري خواهد داد.
سكولاريزم، نه به‌ فرمان و توصيه كسي مي‌آيد و نه به فرمان و توصيه كس ديگري مي‌رود؛ نتيجه قهري توانايي و ناتواني بازيگران عرصه قدرت است و اين سرنوشتي بود كه براي مسيحيت به ناچار رقم زده شد.
از ياد نبريم اتفاق مهم ديگري در مسيحيت را؛ يعني دوپاره شدن آن را به پروتستانيزم و كاتوليسيزم در آغاز دوران جديد، كه آن هم در تضعيف ولايت كليسا نقش عظيمي داشت. مسلمانان، در آغاز تاريخ خود، اين دوپاره شدن را تجربه كردند و از آن پس كمابيش به دو شاخه تسنن و تشيع ثابت ماندند و ضعف و قوتي را موجب نشدند.
فلسفه‌هاي مدرن نيز در چالش با دين، دست كمي از علم نداشتند. با اين تفاوت كه تاثيرات علم ملموس‌تر بود و تاثيرات فلسفه نامحسوس. فضاي استبدادي ممالك‌ اسلامي، هيچ‌گاه به مواجهه طبيعي و آزاد اين رقيبان، مجال و رخصت نداد و قوت اسلام در اين آوردگاه هم، نهفته و نا معلوم ماند. و همين موجب توهم استغنايي شد كه دامن مسلمانان را هنوز كه هنوز است، رها نكرده است.
هنوز هم پاره‌اي از ناآزمودگان و سنت‌گرايان مي‌پندارند فلسفه اسلامي، اشرف واصح فلسفه‌هاي موجود است و فيلسوفان مدرن، مغالطه‌گراني و گمراهي بيش نيستند كه "چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند".
سياست جديد كه از دروازه مشروطيت به مدينه اسلام ايراني درآمد، نه مسبوق به ورود علم جديد بود، نه فلسفه جديد، و لذا ديني كه قوت و ضعفش را حد آن دو آوردگاه امتحان نكرده بود، و حد خود را نشناخته بود، به مصاف سياست رفت و نتيجه‌اش جز ناكامي و نامرادي و نقص و ناتمامي چه مي‌توانست باشد؟ نتيجه‌اش نه سكولاريزم سكولار بود و نه تئوكراسي تئوكرات. و هر چه پس از آن زاده شود، كودك ناقص‌الخلقه و ناتمامي بود كه عبرت خلايق شد و اين مثل بر حجله‌ عالم فاش كرد كه "طفل نازادن به از شش‌ماهه افكندن.
باري، بر صاحب قلم كمابيش – در حد طاقت بشري – آشكار است كه تجربه‌ اسلام در دوران مدرن چندان متفاوت با تجربه مسيحيت و يهوديت نخواهد بود، يعني برخلاف پندار و كوشش سنت‌گرايان كه رجعتي خام و ناممكن به گذشته را خواستارند، و البته آن را در جامه‌اي از الفاظ پرطمطراق مي‌پوشانند و سرحلقه آنان كه روزگاري از دفتر فرح پهلوي با تلسكوپ اشراق به دنبال امر قدسي در آسمان حكمت خالده مي‌گشت، اينك پرمدعا‌تر از هميشه به مدد مداحان و شاگردان ديرين خود به ميدان آوازه‌جويي پا نهاده است. آري برخلاف پندار اين سنت‌گرايان و ساكنان حجره‌هاي تحجر اگر اسلام نسبتي متوازن ميان معرفت و هويت را ساماني خردپسندانه ندهد، گرفتار سنت‌پرستان وهويت‌گرايان بي‌معرفت و بي‌حقيقتي خواهد شد كه با بنيادگرايي كور، دمار از روزگار حقيقت برخواهند آورد.
تجربه تاريخي مسيحيت چنين مي‌گويد كه علم و فلسفه و هنر و تكنولوژي و سياست جديد،‌ ابتدا دين را به گرداب ناتواني و نارسايي خواهند افكند و پشتوانه‌ ايماني و تجربي را از آن خواهند ستاند و نامه اعمال نيك و بدش را در برابرش خواهند گشود، و پس از آن است كه مرحله دوم يعني مرحله تفسيرهاي تازه فرامي‌رسد و دردمندان، در پرتو دستاوردهاي جديد بشري به بازفهمي مواريث ديني دست همت خواهند گشود. و راهي را كه دين همواره مي‌پيموده، يعني مدد گرفتن آن از فرضيات غيرديني، دنبال خواهند كرد و با اجتهادات جديد، باب تطبيق و تطابق را بازخواهند كرد. پس از اين است كه وارد مرحله سوم مي‌شويم؛ خواستاري رجعت به خلوص پيشين و دست شستن از ورزش‌ها وچالش‌هاي فكري و غنودن در بستر مواريث سنتي و دم زدن از هويت مظلوم و منقرض پيشين، و مرثيه سرودن براي مآثر و مفاخر گذشته، و خرم و قذح كردن بيشه‌ها و انديشه‌هاي مدرن است. اين حركت رجعي دو صورت فعال و منفعل دارد؛ سنت‌گرايي انفعالي آن و بنيادگرايي [كه بهتر است آن را هويت‌گرايي بي‌معرفت بخوانيم]، صورت فعال و مهاجم آن است. ظهور بدعت‌ها و ابداع‌ها را بايد مرحله چهارم مواجهه دين و مدرنيته بدانيم.
فرقه‌هاي جديد ديني كه مسيحيت آن را آزموده است و در اسلام و تشيع هم در دوران اخير سابقه دارد، بي‌نسبت با ورود و ظهورتجدد در عرصه ديانت نيست و همواره خوف آن بوده است كه پاره‌اي از بدعت‌ها، اجتهاد و پاره‌اي از اجتهادات، بدعت خوانده شوند و خشك‌ و تر به يك آتش بسوزند. گمان ندارم كه هيچ يك از ناظران خردمند، مشابهت تجربه مسيحيت را با اسلام به عين عيان مشاهده نكرده باشند و دست كم در حوزه‌هاي يادشده بر صحت آن گواهي ندهند.
آن‌چه امروز تحت عنوان بازانديشي سنت يا فعال كردن سنت از آن ياد مي‌شود، اولا معناي محصلي ندارد، ثانيا روش روشني ارايه نمي‌دهد. چه معنا دارد كه به بازانديشي علم و طبيعيات قديم [كه جزيي از اجزاي سنت است] رو آوريم و به فعال كردن آن دست بگشاييم؟ آن‌هم با كدام روش؟
همين‌طور فعال كردن فلسفه قديم كه پيدا نيست چه معنا و مبنا و روش و فايده‌اي دارد؟ اين‌ها همه الفاظ تهي و عبارات نينديشيده‌اي است كه امروزه كرارا و تقليدا در ميان ما جاري است و حاصلي و كاركردي ندارد.
اگر غرض فعال كردن سنت ديني است، بايد اين را به تصريح به زبان آوريم و آن‌گاه معين كنيم غرض از دين، هويت ديني است يا معرفت ديني. فعال كردن هويت بي‌معرفت، جز بنياد نهان بنيادگرايي خشن، عاقبتي و نتيجه‌اي ندارد و فعال كردن معرفت ديني هم جز در پرتو انديشه‌هاي مدرن راهي و روشي ندارد.
در مصاف اين بازفهمي و بازتفسيري است كه دين، قوت دروني خود را چنان‌كه هست، نشان خواهد داد، و ماندني بودن و نبودنش آشكار خواهد شد و آن‌گاه است كه يا به انزواي دينداري معيشت‌انديشانه خواهد رفت و به عادتي از عادات زندگي بدل خواهد شد و يا الهام‌بخش معرفت‌انديشان و تجربت‌انديشان خواهد گشت و ذهن و روان آنان را سيراب خواهد كرد. گر چه همين تجربه ايماني را هم معرفت‌انديشي آرام نخواهد گذاشت و "سبب‌داني" به قول مولانا دست در خون حيرت خواهد برد و راه قرب را كم راهرو خواهد كرد.
آن‌ها كه خواستار بازگشت و احياي تمدن اسلامي‌اند، فراموش نكنند كه آن تمدن جسمي بود دربردارنده روحي. و روح ديرخفته اسلام را تنها در آوردگاه‌هاي معرفتي مي‌توان بيدار كرد و دل بستن به جسمي فربه و روحي رنجور، يادآور حكايت سليماني است مرده و تكيه‌زده بر عصايي موريانه‌خورده.
وصال دولت بيدار ترسمت ندهند/ كه خفته‌اي تو در آغوش بخت خواب‌زده
+ نوشته شده توسط جواد در جمعه سوم شهریور 1385 و ساعت 2:21 |
شعبان جعفري كه از سرسپردگان رژيم شاه مخلوع بود و بر اساس برخي گزارش ها نقش موثري در كوتاي 28 مرداد 1332 داشت‌, ديروز در سن 85 سالگي در لوس آنجلس آمريكا درگذشت از وي به عنوان چهره اي منفور در تاريخ سياسي معاصر ايران‌, به خصوص وقايع نخستين دهه 1330 نام برده مي شود, چنانكه در آشوب‌هاي منجر به سقوط دولت مردمي مصدق از وي به عنوان رهبر شورشيان ياد شده است هرچند برخي از مورخين براساس اسناد موجود معتقدند كه وي در روزهاي منجر به كودتا در زندان به سر مي‌برده‌, و پس از سقوط دولت ملي به فرمان نخست وزير وقت آزاد گرديده استشعبان بي مخ بعد از انقلا‌ب اسلا‌مي همراه با عوامل رژيم پهلوي به لوس آنجلس فرار كرد
+ نوشته شده توسط جواد در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 13:12 |
نرم افزار Windows Live Writer برای وبلاگ نویسان

کمپانی مایکروسافت قصد دارد در تاریخ 14 ماه آگوست سال جاری میلادی نرم افزار جدیدی را به مجموعه برنامه های Live خود اضافه نماید. این برنامه ی جدید "نویسنده زنده ویندوز" یا (Windows Live Writer) نام گذاری شده است هدف از طراحی این برنامه از طرف مایکروسافت آن است که کاربران پس از استفاده بتوانند مطالب و نوشته های خود را در وبلاگهایشان پست نمایند. تا این لحظه، اطلاعات دقیقتری پیرامون این نرم افزار منتشر نشده و تنها به امکان غلط یابی املایی آن اشاره شده است"Beau Giles" مدیر وب سایت Inside-Live.com نخستین شخصی است که از طرف مایکروسافت موفق به دریافت نرم افزار Windows Live Writer شده است
+ نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 و ساعت 2:57 |

Click Here به روز رساني قيمت